
امشب دلم گرفته میخوام بنویسم میخوام حرفامو عقدهامو بگم ولی نمیدونم ازکجاش بگم یاچه جوری بگم ازنامردمی ها ازبخت واقبال خودم بگم...کاش ما آدمها اونقدر انصاف داشتیم که قضاوت نکنیم بدنکنیم کسی که دوست داریم روپاش وایسیم.به طرف مقابلمون فرصت میدادیم خودشو ثابت کنه .چرانباید پای عشقمون وایسیم چرانباید دست ازغرورمون برداریم،دنیا ماآدما روساخته که درحق هم بی معرفتی کنیم وتنهابزاریم؟؟؟نمیدونیم یه روز میخوایم بمیریم وبه خاکی برگردیم که خودمون ازخاکیم .
خیلی وقته دلم میخواد برم پیش خدا ازاینجا ازاین مردم اززمین دل بکنم وبرم اون بالا پیش خدا،آخه اینجا هیشکی هواتونداره هیشکی نمیخوادت هرکسی برایه مدت تاوقتی باهاته که یکی دیگه نیومده هرکسی باهاته تایه وقتی تاکی؟؟تاوقتی باهاشون خوبی تاوقتی حرف شونوگوش میکنی تاوقتی درمقابل همه کاراشون سکوت میکنی،آخرشم میشی آدم بده.ازدست زمینی ها خسته ام خسته،دوست دارم بپرم برم پیشش تاشاید آروم بگیرم،
تواین زندگی ازهیچی شاد نمیشم یعنی نمیشه شاد شد وقتی اونی که میخوای نباشه یا اصلا توفکرشم نیستی،یکی که بهت میگفت توهمه رویاهامی رویای بدون توندارم.خدا خسته ام منودریاب کمکم کن.
همیشه دلتنگی همیشه مینویسی ازاون برای اون میدونی نباید اینکاروکنی میدونی این حقونداری ولی بازمینویسی چون لج کردی باخودت،لج کردی بااحساست لج کردی بااشکات ،میخوای بنویسی وهمش،مینویسی میدونی نوشتنه آرومت میکنه.میدونی نوشته هاتوفقط یکی مث خودت درک میکنه .دل تنگم خسته ام دعام کنین که بدجوربه دعانیازدارم
نظرات شما عزیزان:
نوشین 
ساعت17:04---10 فروردين 1393
سلام ممنون از حضورتون
تو دنياي مجاؤي آدما شبيه به هم ميشن چون خوىشونو تعريف ميكنن ميشه شناختشون
از نوشته هاتون باید بگم حال گذشته ی منو دارید کسی که به همه محبت کرده و هیچ خیری از کسی ندیده
منم مثل شما خیلی نوشتم خیلی ضربه خوردم سکوت کردم بغض کردم و اشک ریختم اما الان به ی جایی رسیذم که فهمیدم باید انتظاراتمو به صفر برسونم تا این ته عمرو با خدا باشم و با خدا برم!!
امیدوارم شما هم ب آرامشی که من رسیدم برسید
با افتخار لینک شدید
|